عناوین مهم :
جمعه 08 مهر 1401 23:45

پایگاه تحلیلی الفباخبر

مرجع اخبار اقتصادی-اجتماعی

ALEFBAKHABAR.com

آخرین عناوین
پر بازدید ها
کاهش قیمت برخی کالاهای اساسی شاکی میلیاردی پرسپولیس | بخوانید کمر تحریم‌ها شکست | بخوانید گروگانگیری عجیب مالک تیم پاری سن ژرمن درخواست فوری آمریکا از شهروندان برای ترک روسیه ۷۰۳ هزار نفر وام بدون ضامن گرفتند خواهر رونالدو هم به جنجال پیوست از خودگذشتگی عجیب کی روش برای تیم ملی دستگیری برخی لیدرهای اغتشاشات در ارومیه AFC از ملی‌پوشان فوتسال تمجید کرد اعلام زمان برداشته شدن فیلتر اینستاگرام و واتس آپ از زبان وزیر ارتباطات اعلام فهرست احتمالی کی‌روش برای جام جهانی هشدار: ظهور گروه‌های تروریستی در افغانستان دختری که روسری خود را آتش زد دستگیر شد مذاکرات امنیتی ترکیه با سوریه آغاز شد
کلمات کلیدی

چرا زندگی نمی‌کنیم ؟!


چرا-زندگی-نمی-کنیم
الفباخبر - گروه فرهنگی : شاید از خود بپرسید چرا با گذر 20 ، 30 یا 40 سال از زندگی، لحظات کوتاهی از زندگی لذت برده اید؟ با الفباخبر همراه باشید تا علت این موضوع را در قالب یک داستان بخوانیم.

شاید از خود بپرسید چرا با گذر 20 ، 30 یا 40 سال از زندگی، لحظات کوتاهی از زندگی لذت برده اید؟ با الفباخبر همراه باشید تا علت این موضوع را در قالب یک داستان بخوانیم.

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است.
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد و بیراه گفت. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد.
آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سكوت كرد.
به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سكوت كرد.
كفر گفت و سجاده دور انداخت،. خدا سكوت كرد.
دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.

خدا سكوتش را شكست و گفت : عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت.
تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی . تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن.
لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز چه كار می توان كرد؟

خدا گفت: آن كس كه لذت یک روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال زیسته است و آن كه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به كارش نمی‌آید. آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی كن.

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حركت كند. می‌ترسید راه برود. می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد.

زندگی مثل بادکنکی بود که از ترس ترکیدن، هیچ وقت با آن بازی نمی‌کرد!

بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف كنم.
آن وقت شروع به دویدن كرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید. چنان به وجد آمد كه دید می‌تواند تا ته دنیا بدود و شاد باشد ...

او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما در همان یک روز دست بر پوست درختی كشید، روی چمن خوابید، كفشدوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه او را نمی‌شناختند سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.
او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبک شد. لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان یک روز زندگی كرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت؛ كسی كه هزار سال زیسته بود.

 

انتهای پیام


تاریخ انتشار: پنجشنبه 17 شهریور ماه 1401 - 14:10
نظرات کاربران
بیمه پاسارگاد بانک دی بیمه دانا 30 شهریور تا 30 مهر بانک توسعه تعاون بانک سینا بانک ملی شهریور کرم آرگان بیمه آسیا 8 شهریور تا 8 مهر بیمه البرز بیمه سرمد پگاه بیمه کوثر بنر بیمه دی ثبت اظهارنامه مالیاتی موسسه اعتباری ملل صنعت پروفیل آرش اعتبار آفرین ایرانیان شومینه تابان